اول آذر،سالگرد شهادت داریوش فروهر و پروانه ی اسکندری به دست وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی - داد خواهیم این بیداد را ادامه مطلب
اول آذر،سالگرد شهادت داریوش فروهر و پروانه ی اسکندری به دست وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی - داد خواهیم این بیداد را
روز گذشته چند تن از کوشندگان سیاسی و حقوق بشری با همسر و فرزندان زندانی سیاسی پیشین، شاد روان امیر حسین حشمت ساران دیدار کردند.در این دیدار بابک ساران فرزند شادروان ساران از سختی های دوران زندانی بودن پدرش در مخوفگاه رجایی شهر سخن گفت. او اشاره داشت که برای 20 دقیقه ملاقات حضوری به مدت 5 ساعت خانواده را منتظر می گذاشتند و کلی توهین و تحقیر روا می داشتند.در ادامه ،خانم ساران که خود شخصیتی فرهیخته و مبارز است و پیشتر نیز یک بار بازداشت شده است از فشار های وارده بر خانواده و نحوه ی مرگ مشکوک ساران در زندان رجایی شهر گفت.او گفت:بار اول و دومی که در سال 81 و 83 اقای ساران بازداشت شد او را به اتهام عضویت در جبهه ی دموکراتیک ایران به 5 سال حبس محکوم کردند. و بار بعدی نیز به اتهام تشکیل جبهه ی اتحاد ملی 8 سال دیگر بر حبس او افزودند و با طرح اتهامات واهی دیگر ،جمع دوران محکومیت را به 16 سال افزایش دادند.
یکی از گزارشهای
رسیده به «موج سبز آزادی» از هویت سه شهید سبز پرده بر میدارد که پس از کشته شدن در
تهران، به استان گلستان منتقل و به خانواده هایشان تحویل داده شدهاند: شهید
اسماعیلی از شهر خان به بین در استان گلستان، شهید دکتر مقصود لو از شهر سرخنکلاته
و شهید خانم دکتر رحیمی از شهر گرگان. بر اساس این گزارش، به خانوادههای این سه
شهید اجازهی برگزاری هیچ گونه مراسم آزادی داده نشده است و به خانوادهی شهید دکتر
رحیمی نیز گفته شده است که: به مردم بگویید او مسموم شده است.
به
آگاهی ملت بزرگ
ایران میرسانیم:پس
از انتخابات ریاست
جمهوری، شمار بسیاری
از مردم بویژه ،زنان
وجوانان درس خوانده
که درستی شمارش
آرا را نمی توانستند
بپذیرند به طور
گسترده اعتراض خود
را با آمدن آرام به خیابان
ها نشان دادند.پس از
فرمان سرکوب اعتراضات
مسالمت آمیز مردم ،یگان
های ویژه،لباس
شخصی ها،نیرو های
انتظامی،امنیتی به کشتارو
دستگیری و ویران
کردن وآتش زدن بانک
ها،اداراه ها،خانه
ها و خود روهای
مردم پرداختند.پیآمداجرای
این فرمان صد ها
کشته،شکنجه،تجاوز به
زنان و مردان در
زندان ها،هزاران
زندانی،آسیب های
مالی فراوان به مردم،بانک
ها،اداره های دولتی
بود.
سعیده ی پور اقایی یکی از شهروندان این کشور است که توسط نیرو های حکومتی تحت امر ولی فقیه کشته شده است.پیروان و بانیان نظام ولایی بارها و بار ها گفته اند که نظام ان ها مقدس،الهی و منزه از دروغ و تقلب و جنایت است.فرض محال که چنین باشد. به قول منطقیون فرض محال که محال نیست.با این پیش فرض چند پرسش ساده از انها داریم. البته ابتدا لازم است کمی اگاهی دقیق در مورد خانواده ی شهید سعیده ی پور اقایی که مستقیما از طریق خانواده ی ان ها به دست اورده ایم را مطرح کنیم و پس از ان، پرسش های ساده ی خود را از نظامی که مدعی اخلاق و عدالت و الهی بودن است را بیان نماییم.سعیده ی پور اقایی فرزند عباس است. مرحوم عباس پوراقایی که اصالتا از اهالی نهاوند است ،دارای سه فرزند است. یک پسر و یک دختر از همسر اول و یک دختر از همسر دوم. . سپیده را همه ی کوشندگان سیاسی و مدنی می شناسند او در سال 1378 از دانشجویانی بود که در جبهه ی متحد دانشجویی فعالیت می کرد و پس از ان حوزه ی فعالیت خود را به امور مدنی و حقوق بشری گسترش داد و چندین بار به زندان افتاد. سعیده اما هنوز دانش اموز بود و در سن حدود 17 سالگی که سن کودکی به حساب می اید کشته شد.پدر ان ها در سن 52 سالگی و به دلیل بیماری و درست زمانی که سپیده در سلول انفرادی سپاه پاسداران در عشرت اباد بود درگذشت.پدر سعیده و سپیده نه جبهه رفته بود و نه جانباز بود.سعیده و مادرش پس از فوت پدر به صورت جداگانه از سپیده و برادرش زندگی می کردند. شاید به همین دلیل حکومتی ها گمان کرده بودند که سعیده تک فرزند است و خونخواهی جز مادر درمانده اش ندارد.این اطلاعات دقیق است و اگر لازم باشد اطلاعات تکمیلی در فرصت مناسب به صورت مستند ارایه خواهد شد.
تسلیت به سپیده ی پور اقایی-حشمت اله طبرزدیاگاهی یافتم که دختر 17 ساله ای که به شکل مظلومانه کشته و دفن شد و حتا برای او مراسم تقلبی ختم برپا کردند و اور ا دختر شهید نامیدند،خواهر سپیده ی پوراقایی است. همگان خانم سپیده ی پور اقایی را می شناسند. من ایشان را از سال 1378 می شناسم.او فعال مدنی و حقوق بشری است که پیش از این چند بار به زندان افتاد و مورد شکنجه واقع شد.پدر او در سال 1380 و زمانی که سپیده به زندان افتاد درگذشت و تا انجا که من اگاهی یافتم نه جانباز بوده و نه شهید شده است. شگفت انگیز است که ان ها که لابد برای حفظ ولایت فقیه ،چنین اطلاعیه ای صادر کرده و مثلا برای ان دختر مظلوم مراسم ختمی با حاشیه ی امنیتی زیاد بر قرار نمودند به دنبال چه هدفی بوده اند. این ها حقایق تلخی است که هنوز هیچ دلیل روشنی برای ان بیان نشده که البته باید روشن شود. اما من وظیفه ی خود می دانم به دوست عزیز خانم سپیده ی پور اقایی و خانواده ی گرام او تسلیت بگویم.
هم جنازهی وی با اسید سوزانده شده و در نهایت بدون حضور
خانوادهاش به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. جالب است؛ تقدیر
این بوده که خبر این جنایت، درست در روزی منتشر شود که دولت کودتا نمایش تشکیل
کابینه را در دستور کار دارد؛ دولتی که بیاغراق با خونریزی و جنایت بر سرکار آمده
است.
سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شبهای پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانهشان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانههای جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذیربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفتهها بیخبری خانوادهاش مطلع شدهاند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.
استان كرمانشاه تشيع و به خاك سپرده شد.
اين دانشجوی كُرد كه در مقطع كارشناسی ارشد رشتهی پتروشيمی در دانشگاه اصفهان مشغول به تحصيل بود در جريان وقايع پس از اعلام نتايج دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری جان خود را از دست داده است.
بنا بر اخبار تائيد نشده نامبرده در يكی از تجمعات اعتراضی در شهر اصفهان از سوی نيروهای امنيتی دستگير و پس از مدتی جنازه وی در پزشكی قانونی اصفهان مورد شناسايی خانواده قرار گرفته است.
گفته میشود همزمان با تشيع پيكر و مراسم تدفين اين دانشجوی شهيد در گيلان غرب مردم اقدام به سر دادن شعارهای اعتراضی نموده و در حال حاضر فضای اين شهر به شدت امنيتی میباشد.
همچنين خانواده پرنداخ نيز از سوی نهادهای امنيتی برای برگزاری مراسم ختم و اطلاع رسانی در اين مورد تحت فشار قرار دارند، به گونهای كه از آنان خواسته شده دليل مرگ فرزندشان را سانحهی رانندگی عنوان كنند.
خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر كردستان
خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه
به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و
دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من
که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه
درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر
واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و
مادرم شروع کرد . گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی
حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای
ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند .
اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و
چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند .
اینها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما
رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و
الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر
با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد
خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند .
و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که
گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی
رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود .
در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند
که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که
توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که
حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید
کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده
بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو
دختر 20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب
نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل
خدماتیهای دفن دادیم .
—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-
-از زبان مادرم
بهشت زهرا روز هشتم مرداد صحنه تجمع مخالفان در مراسم چهلم برخی از قربانیان خشونت ها بود |
کروبی در جوابیه ای برای جام جم پیرو درج مطلبی از سوی آقای شاهمردای از
این روزنامه خواسته ست این جوابیه را منتشر نماید، متن کامل جوابیه به
این شرح است: مدیر مسئول محترم روزنامه جام جم جناب آقای بیژن مقدم پیرو درج مطلبی از سوی جناب آقای شاهمردای در صفحه 2 روزنامه مورخ 28/5/88 خطاب به اینجانب خواهشمندم مطابق قانون مطبوعات پاسخ اینجانب را نیز در همان ستون درج فرمایید . |
می توانید نظر خود را در پنجره ی این پست بنویسید.
به گزارش وبلاگ سخن معلم، در اين ديدار فعالان صنفی و سياسی جامعه معلمان پای سخنان همسر و فرزندان « عباس ديسناد » يکی از شهروندانی که در جريان اعتراضات پس از انتخابات کشته شد نشستند و با ابراز همدردی با آنها مطالبی را بيان داشتند.
مهدی کروبی با تاکید بر اینکه «چنانچه این روند ادامه پیدا
کند مسائل دیگری را صریح تر از گذشته مطرح خواهم کرد» به بیان واقعیت
ماجرای ترانه موسوی پرداخت و تاکید کرد: « من از پشت پرده این ماجرا می
گویم تا ببینم کسانی که در مذمت دروغگویی صحبت می کنند برآشفته خواهند شد
و در برابر این دروغگویی موضع گیری کنند.»
صطفی غنیان دانشجوی 26 ساله مقطع کارشناسی ارشد مهندسی معماری در شب 27خرداد اولین چهارشنبه پس از انتخابات در حال گفتن تکبیر بر روی بام ساختمان 8 طبقه در محله سعادت آباد تهران به ضرب گلوله تک تیر انداز های مستقر در ساختمان های اطراف به شهادت رسید.
غسالها به سختي برش ميگرداندند بدن يخزدهاش در گودي سنگ غسل جا نميشود. بدنش باد كرده و متورم است، سرتاسر سينه زير گردن تا ناف، از اين شانه تا آن شانه، صليبوار شكافته شده انگار كالبد شكافياش كردهاند شايد هم دنبال گلوله بودهاند. يك دايره كوچك روي سينه چپ، همانجا كه روزي قلبي ميتپيده جاي گلوله را نشان ميدهد. سوراخ روي سفيدي سينه، بد جور به چشم ميآيد برعكس آن سوراخ كوچك ديگر كه پشت بازوي راست جا خوش كرده و كسي نميبيندش. بيدليل هم نيست وقتي جنازه را برميگردانند آنقدر پشت خونين و پاره پارهاش چشم آدم را سوزن ميزند كه ديگر حواست به سوراخ كوچك پشت بازو نباشد. چند گلوله خورده؟ دو تا، شايد هم يكي، شايد دستش را هنگام تيراندازي سپر كرده اما گلوله از بازويش عبور كرده و به سينه نشسته اما جاي خروج گلوله از آن طرف بازو كجا است؟ نميدانم
سوز دل ،اه سحر،ناله ی شب/این همه از نظر لطف شما می بینم.
کمیته گزارشگران حقوق بشر: پیکر بهزاد مهاجر، از جانباختگان اعتراضات مردمی اخیر ایران ظهر
دیروز، شنبه، دهم مرداد ماه 88 در سردخانه کهریزک به خانوادهاش تحویل داده شد.
بهزاد مهاجر، 47 ساله در جریان راهپیمایی مسالمتآمیز 25 خرداد ماه امسال مفقود شد و تا زمان تحویل جسد نشانی از وی در فهرست دادسرای انقلاب، زندان اوین و نیز مراکز درمانی موجود نبود.
خواهر وی پیش از این چند بار به کهریزک مراجعه کرده بود، اما اثری از جسد برادرش که سی و یکم خرداد تحویل پزکی قانونی شده نیافته بود. بر طبق گفتههای شاهدان عینی بر روی سینهی بهزاد مهاجر آثار اصابت گلوله مشاهده شده است.
گفته میشود مراسم تشییع پیکر وی فردا برگزار خواهد شد
بنا به این گزارش زهرا (بهجت) نوذری ، مادر پویا مقصود بیگی دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه که برای اعتراض و دادخواهی به کشته شدن فرزندش بدن خود را گل گرفته و در مقابل اداره اطلاعات کرمانشاه به تنهایی تحصن کرده بود، در ساعت 10 شب اولین روز تحصن خود دستگیر شده است.
سایت نوروز: خانواده شهید رامین آقازاده قهرمانی در مورد خصوصیات وی می گویند: جوانی بوده نه چندان سیاسی ، بسیار آرام و بی آزار و به خانواده وابسته بوده است.
بیانیه و عرض تسلیت دانشجویان آزادیخواه گیلان
پیکر امیر جوادی فر، دانشجوی ۲۴ ساله دانشگاه قزوین که در اعتراض های ۱۸ تیر ماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود، روز دوشنبه به خاک سپرده شد.
سه سال از جان دادن اكبرمحمدي درزندان اوين گذشت. اتهام! سردادن فرياد آزادي، دادخواهي ازبيداد، مشاركت درايجاد رخنه در سد استبداد ازطريق حضوردرجنبش دانشجويي 18 تير.
رامین قهرمانی، متولد 1358 دو روز پس از آزادی در بیمارستان جان سپرد. سایت نوروز در گزارشی از جزئیات شهادت رامین قهرمانی نوشته است که او را مدتی طولانی از پا آویزان کرده بودند. بر اساس این گزارش در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق دوربین مداربسته یک بانک چهره رامین قهرمانی را شناسایی وبرای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند و به دلیل عدم حضور رامین در منزل به مادر او می گویند که فرزندش باید هرچه زودتر خود را معرفی کند.
هم میهنان گرامی. روز پنجشنبه ۸ امرداد چهلم گروهی از شهدای خرداد و تیر ۸۸ و نیز سالگرد شهادت اکبر محمدی است.با تجربه ی انقلاب بهمن ۵۷ امیدوار بودیم که هیچ یک از فرزندان ایران زمین،به دلیل ابراز نظر یا مطالبه ی مسالمت امیز حقوق خود،کشته نشود و نیاز به گرامیداشت یاد شهیدان راه ازادی در فردای پس از انقلاب نباشیم. اما صد افسوس که دست بیداد گر ،بار دیگر و بار ها ی دیگر،غنچه های گلزار وطن را پر پر کرد و جوانه ها را با داس بیدادگری قطع نمود و خون تازه ی ان ها را بر سنگفرش خیابان های وطن جاری کرد.
شگفت انگیز است که نا خدای استبداد در جنگ با خدای ازادی،پند نمی گیرد و هر بار تاریخ تکرار می شود.این بار اما به دنبال راه افتادن جنبش سبزی که صرفا در پی مطالبه ی نتیجه ی ارای خود بود،رعنا جوانانی به خاک و خون کشیده شدند که نه اراذل و اوباش بودند و نه اغتشاشگر، اگر چه استبداد سعی دارد چنین تبلیغ نماید. بلکه از بهترین جوانان دانشجو و غیر دانشجوی این سرزمین اند.
طبرزدی:پیش از هر سخنی بر خود لازم می دانم شهادت محسن را به خانواده اش به ویژه مادر داغدار و پدر رنج دیده اش تسلیت بگویم.به واقع نوشتن در این باره سخت است و انگار انگشتانم احساس سنگینی می کند. من دیروز که نام روح الامینی را شنیدم نا خود اگاه ذهنم به سمت کسی رفت که گذشته ها او را می شناختم. یعنی سال های ۶۲-۶۳ .با خودم گفتم نکند این فرزند همان دوست پیشینم باشد. اما باور نکردم. زیرا ان کسی را که من می شناختم،از نیرو های به شدت راست و وابسته به جمهوری اسلامی بود. مگر ممکن بود فرزند او را همین جمهوری اسلامی با ان شقاوت کشته باشد! ولی امروز که نامه ی سردار علایی را خواندم متوجه شدم که خودش است. دو چندان جا خوردم.
در سطح بين المللی، فضا طوری شده است که حتی اگر دولت ها بکوشند تا شکنجه را امری مجاز برای «اعتراف گيری در راستای حفظ امنيت کشور» به حساب آورند اما چنين توجيهی در مورد تجاوز به زندانی که اسير دست زندانبان خويش است صدق نمی کند. در کشورهای متمدن، ماموری که به زنان يا مردان زندانی تجاوز می کند ـ چه بيمار روانی باشد و چه جنايتکار حرفه ای ـ خود به خوبی می داند که عمل اش غير قانونی است؛ حتی اگر مقام بالاتری به او اجازه ای ضمنی داده باشد؛ و حتی اگر فرد مورد تجاوز قرار گرفته بدترين عمل را انجام داده باشد. اما در حکومت اسلامی ايران اين ضوابط بی معنی است و حکومت با تکيه بر اختياراتی که شريعت به او داده است با خيال راحت دست به شکنجه و تجاوز می زند و بخاطر اين کار نه احساس شرم می کند و نه خود را نيازمند به توجيه می بيند، و کار را بجایی می کشاند که شکنجه و تجاوز را در رديف عبادات يکتاپرستانه ی خود قرار می دهد.
به راستی که از خون جوانان وطن لاله روییده. خیلی باید دیکتاتور سنگدلی باشی که دستور کشتار
جوانا ن را صادر کنی و خم به ابرو نیاوری. می گویند یوسف ابن حجاج هم اخوندی با عمامه ی مشکی بود و ادعای تقوا داشت و برای حفظ قدرت دست به کشتار می زد و ادم سنگدلی بود.به راستی بر روحانیان است که در مقابل این ظلم بزرگ که به نام اسلام و روحانیون و دولت شیعه صورت می گیرد،سکوت نکرده و مثل هاشمی رفسنجانی دست به اعتراض بزنند. متاسفیم که باید یکی دیگر از جوانان شهید را در این جا معرفی کنیم:
شهید مسعود هاشم زاده. از شهدای ۳۰ خرداد یا شنبه ی سیاه
محمد کامرانی
پیام دانشجو:تا کنون هیچ رقبتی برای درج برخی تصاویر شهدای اخیر نداشتیم. ولی چاره ای نیست.باید این کار را انجام داد. شما را به انسانیت،ببینید با چه موجوداتی رو برو هستیم و چگونه می کشند.از دوستانی که دارای ناراحتی قلبی هستند یا در سنین زیر ۱۸ سال اند خواهش می کنیم به تصاویر انتهایی نگاه نکنند.به راستی هر گاه انسانیت بمیرد ،انسان این موجودی که به اشرف مخلوقات معروف شده است از هر درنده ای بد خو تر و درنده تر می شود. به راستی که با چه تراژدی کم نظیر و بدشگونی رو برو هستیم.فردا قرار است اقای هاشمی در سنگر نماز جمعه ی حکومتی خطبه بخواند. از همان تریبون معروف و در حالی که تفنگ ژس در دست دارد! بد نیست ابتدا به این تصاویر نگاهی بیندازد بعد بسم اله بگوید و خود و دیگران را به تقوای الهی دعوت کند. یادش باشد که این تراژدی چگونه وکی و از طریق کی و کدام تریبون خلق شد...و به زودی کسانی که ظلم کردند به همان ظلم خود گرفتار خواهند شد.گزارش،اسامی و تصاویر را در این جا ببینید:
من یکی از دوستاي صمیمی و بچه محل شهید داوود صدري هستم. داوود بچه پاك و خونگرم و ساده دلی بود. توي خیابون فاطمی کار می کرد و 27 سالش بود. روز 25 خرداد داوود هم مثل خیلی آزاد مرد هاي دیگه تو راهپیمایی 3 میلیونی مردم تو خیابون آزادي شرکت داشت و مثل بقیه از دروغ و نیرنگ حکومت به تنگ اومده بود. یکی از دوستهاي ما ساعت 7.30 عصر به داوود زنگ میزنه و داوود ازش می خواد اگه می تونه خودشو به سیل مردم برسونه.
|
|
|
در اعتراضات دهمين دوره رياست جمهوري در 30 خرداد روز شنبه بازداشت و به مكان نامعلومي منتقل مي شود .بعد از پيگيريهاي پي در پي خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است, مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود, با وجود اين كه اين مادر مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي گفت مي ترسم بچه ام را بكشند. |
بسمه تعالی