از مداحي رفسنجاني تا دشمني با كارگزاران
نگاهي به كارنامه طبرزدي
|
۱۸ خرداد ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۶:۲۶ |
تعداد بازديد : 7613 |
كد خبر : ۲۵۱۲۲ |
ثبات و تغيير ديدگاه بشر در حوزههاي مختلف اجتماعي، جزو ذات او به حساب ميآيد. طبعا انسانها در سير تحولات اجتماعي، متناسب با شرايط روز، مواضع مناسبي اتخاد كرده و خود را با آن تطبيق ميكنند. اين مسئله البته از بسياري جهات، نشان از تحولخواهي انسانها دارد، اما در سير وقايع اجتماعي بعضا ما شاهد بروز افراط و تفريطهايي هستيم كه اساسا تجزيه و تحليل تغييرات صورتگرفته در رفتار اجتماعي و سياسي افراد را مشكل ميسازد.
تحولخواهي در عرصه سياسي از جمله ويژگيها و افراط و تفريطها آفات جوامع پوياست. زماني برخي از افراد در عرصه سياسي موقع بيان مواضع و ديدگاههاي خود از چنان جزميتي برخوردار بودند كه كوچكترين خدشه و تغيير را در آن نميپذيرفتند و زماني ديگر با تغيير 180 درجهاي در افكار و اعتقادات خود چنان از عنصر تحول و تغيير سخن به ميان ميآورند كه مرورگر تاريخ انقلاب با توجه به آشنايي با سوابق اين افراد و گروهها هيچ ربط منطقي بين آن جزميتانديشي و اين تغيير پيدا نميكنند. نكته جالب اينكه گروهها و افراد مورد اشاره در هر دو مقطع از تاريخ حضورش در عرصه تحولات سياسي و اجتماعي، مظهر افراطگري هستند.
گروه طبرزدي نمونهاي از اين افراطيگري است. زماني كه گروه مذكور با انتشار «پيام دانشجوي بسيجي» براي اولين بار، لفظ «امام خامنهاي» را براي رهبر انقلاب برگزيد و قبل از همه از هاشمي رفسنجاني با «آيتالله» ياد ميكرد و براي آيتالله يزدي، رئيس وقت قوه قضائيه، از لقب «علامه» استفاده ميكرد، بودند كساني كه بوي تندروي از اقدامات گروه مذكور به مشامشان ميرسيد.
حشمتالله طبرزدي كه بود؟
وي داراي اصل و نسبي گلپايگاني است كه در سال 38 در روستاي «در» به دنيا آمده است . دوران ابتدايي را در محل تولد خود و دوران دبيرستان را در شهر آبادان گذراند. طبرزدي پيش از انقلاب، دانشجوي مهندسي عمران بود و به دليل شرکت در جنبش دانشجويي قبل از انقلاب براي مدتي هم از دانشگاه اخراج شد. زماني كه خانواده پدرياش در آبادان بودند، به واسطه حمله هوايي عراقيها، وي برادرش ابوذر را از دست داد و عنوان خانواده شهيد را پيدا كرد. پس از مدتي، خانواده طبرزدي به گلپايگان آمدند. بعد از بازگشايي دانشگاهها، وي به دانشگاه علم و صنعت رفت و در سال 68، در رشته مکانيک فارغالتحصيل شد.
طبزدي مدتي در واحد طرح و برنامه جهاد سازندگي مشغول فعاليت بود (مقاله طبرزدي، دمکراسي، www.marzeporgohar.org).
زماني كه در سال 58 وي در دانشگاه مشغول تحصيل بود، به عنوان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان وارد دفتر تحكيم وحدت شد و به عضويت شوراي عمومي آن درآمد. اين دوران همزمان بود با شروع بحث انقلاب فرهنگي و وي در آن مقطع از اين موضع نظام، دفاع ميكرد. در اواخر سال 1359، فراكسيوني از چند انجمن اسلامي با حضور دانشجويان دانشگاههاي ملي، علم و صنعت ايران، خواجهنصير، لويزان و چند انجمن اسلامي ديگر به وجود آمد كه طبرزدي از اعضاي فعال آن فراكسيون ـ كه فراكسيون اقليت بود ـ به شمار ميرفت.
به گفته طبرزدي، مبناي اين اكثريت و اقليت در بين نيروهاي وفادار به جمهوري اسلامي و رهبري آن يعني آيتالله خميني، بيشتر، پذيرش يا رد نظرات امثال دكتر بهشتي و مرحوم مطهري و يا ديدگاههاي امثال بنيصدر و موسوي خوئينيها بود. اين اختلافات غيرمبنايي، در آستانه مجلس دوم، به اوج خود رسيد.
وي كه به همراه يك نفر ديگر از فراكسيون اقليت در شوراي مركزي دفتر تحكيم در سال 61ـ 62 عضويت داشت، به دليل تشديد اختلافات با گروهي از اعضاي دانشجويان خط امام، مثل ابراهيم اصغرزاده و عباس عبدي ـ كه ميخواستند اين دفتر را به نفع ائتلاف مورد نظر خود، وارد رقابتهاي انتخاباتي كنند ـ ميخواستند به نشانه اعتراض، از دفتر تحكيم كنارهگيري كنند. از سال 1362 تا 1364 فراكسيون اقليت دفتر كه به صورت جداگانه به اعلام مواضع ميپرداخت، تصميم گرفت به يك مركزيتي برسد. دليل اين امر، تكصدايي بودن فعاليت دفتر تحكيم وحدت پس از انقلاب فرهنگي در دانشگاه بود. از اين رو، اتحاديه انجمن اسلامي دانشجويان و فارغالتحصيلان (دانشآموختگان) در سال 1364 تشكيل شد كه طبرزدي هم عضو آن بود (نقدي بر گفتوگوي علي تاجرنيا پيرامون جريان دانشجويي، چالشها و راهکارها، http://www.tabarzadi.org/).
اين گروه سپس به عنوان نخستين تشكل دانشجويي، از كميسيون ماده 10 احزاب مجوز فعاليت گرفت در حالي كه مسبوق به سابقه نبود كه تشكلهاي دانشجويي از وزارت كشور پروانه فعاليت اخذ كنند (شهرام رستگار، ويترين احزاب محصول يك جامعه سيال، همشهري پنجشنبه 5 تير 1382 ـ شماره 3088).
پس از تشكيل كابينه هاشمي رفسنجاني و آغاز دوران سازندگي، اختلافات راست و چپ تشديد شد. نيروهاي چپ كه تا پيش از روي كار آمدن هاشمي رفسنجاني، در مصدر امور اجرايي، تقنيني و قضايي كشور حضور داشتند. پس از پايان جنگ و تغيير ذايقه سياسي و اقتصادي مردم ايران، عرصه را براي خودنمايي نيروهاي رقيب رها كردند و در عين حالي كه گوشه خلوتي براي خود انتخاب كرده بودند، همواره به عنوان مهمترين منتقد برنامههاي دولت سازندگي، به ابراز نظر ميپرداختند. نيروهاي دفتر تحكيم وحدت با توجه به وابستگيهايي كه به جريان چپ داشتند، از اين قاعده مستثني نبودند و از اين رو به فراخور موضوعات مختلف، سياستهاي دولت سازندگي را نقد ميكردند.
در اين ميان، طبرزدي كه به عضويت فراكسيون جديد درآمد، از همان ابتدا با نقطهنظرات عناصر دفتر تحكيم وحدت مخالف بود و از سياستهاي دولت هاشمي رفسنجاني حمايت ميكرد.
وي در اولين دوره رقابت انتخاباتي هاشمي رفسنجاني در عرصه رياستجمهوري، از اعضاي ستاد انتخاباتي بود و اوايل دهه 70 با راهاندازي «نشريه پيام دانشجوي بسيجي»، براي اولين بار، لفظ «آيتالله» را براي وي برگزيد.
متوليان نشريه، در بدو امر چنان مينمودند كه بر وجهه «بسيجي بودن» خود، تأكيد بيشتري دارند. انتقاد از عملكرد جريان دفتر تحكيم به طور مشخص در لابهلاي نوشتههاي نويسندگان نشريه به چشم ميخورد. در سال 70 زماني كه دفتر تحكيم وحدت به مناسبت فرارسيدن سالروز 13 آبان، برخلاف روند جاري، اقدام به برگزاري مراسمي جداگانه كرد، مورد انتقاد نشريه «پيام دانشجو» قرار گرفت. در ويژهنامهاي كه همان ايام از اين نشريه منتشر شد، يكي از نويسندگان آن از اقدام روزنامه «جمهوري اسلامي» انتقاد كرد كه چرا پوشش مناسبي به لحاظ خبري در مورد برگزاري مراسم 13 آبان در آن روزنامه صورت نگرفته اما حضور چند صد نفري دانشجويان كه به دعوت دفتر تحكيم وحدت صورت گرفت، با آب و تاب نقل شده است.
اما ديري نپاييد كه ادبيات نويسندگان نشريه تغيير پيدا كرد و «پيام دانشجوي بسيجي» با دنبال كردن بحث مفاسد اقتصادي كه عمدتا حول و حوش اختلاس بود، راه و روش ديگري را براي خود برگزيد. گردانندگان نشريه كه با شعارهاي راستگرايانه، كار خود را شروع كرده بودند، حرفهايي ميزدند كه چنان به مذاق نيروهاي راست خوش نميآمد. آنان به طور مشخص، عملكرد بنياد مستضعفان را زير سؤال بردند و بعدا به خاطر افشاي جريان اختلاس 123 ميليارد توماني در بانك صادرات و نقش گروه فاضل خداداد و مرتضي رفيقدوست در جريان اين اختلاس، حركت جديدي را آغاز كردند. طرح چنين موضوعاتي با استقبال خوانندگان مواجه شد به صورتي كه بعدها مشكلاتي در امر توزيع براي دستاندركاران نشريه فراهم شد و نشريه در تيراژ محدود، كفاف تقاضاهاي موجود را نميداد و در بسياري از مناطق كشور، متقاضايان نشريه با بازار سياه مواجه بودند.
افشاي اختلاس در بانك صادرات عمدتا حول محور نقشآفريني محسن رفيقدوست، رئيس بنياد مستضعفان و جانبازان بود و به همين خاطر، به طرح شكايتي از سوي او در زمستان 1373 منجر شد. موضوع در يكي از شعب دادگاه مستقر در مجتمع قضايي امام خميني، به رياست قاضي سعيدي رسيدگي و باعث توقف انتشار شماره 34 نشريه پيام دانشجو شد (اقتدارگرايان عليه حقوق بشر، حشمتالله طبرزدي، http://www.tabarzadi.org/).
در اين شرايط، انتشار خبري در ميان اعضاي انجمن اسلامي دانشجويي، موجب بروز اختلاف و جدايي چند تن از اعضا شد. بنا بر اظهارات اعضاي جداشده، فردي كه پيش از اين در دفتر هاشمي رفسنجاني حضور داشت و حامي اصلي و تأمينكننده هزينههاي اين انجمن به شمار ميرفت، در روز دوم دولت هاشمي، از دفتر وي حذف شده و پس از منتقل شدن به مكاني ديگر، با تأمين هزينههاي گروه طبرزدي، از آنها خواسته است كه به هاشمي رفسنجاني حمله كنند.
طبرزدي در آن ايام ديگر از شعارهاي راستگرايانه خود فاصله گرفته بود و نه تنها دانشجويان چپگرا منتقد دولت هاشمي رفسنجاني را مورد انتقاد قرار نميداد، بلكه از اين پس، خود به صورت منتقد جدي دولت درآمده بود. اين مسئله باعث شد كه حتي نيروهاي بسيج نيز به عملكرد او اعتراض كنند و پس از مدتي به كار بردن نام بسيجي توسط اركان اين تشكل، از سوي برخي مقامات نظامي زير سؤال رفت و اين نشريه پس از شكايت نيروي مقاومت بسيج، واژه «بسيجي» را از پسوند نام نشريه خويش، حذف كرد.
كمي بعد، دفتر نشريه مورد تهاجم قرار گرفت. طبرزدي در كتاب «اقتدارگرايان عليه حقوق بشر» مدعي است كه اين
حمله با مديريت گروه «انصار حزبالله» صورت گرفت، در اين خصوص شكايتي هم به قوه قضائيه تسليم شد كه از نحوه رسيدگي به آن، اطلاعي در دست نيست.
طبرزدي و گروه او، راه و روش جديدي را براي خود برگزيده بودند و از اين پس به عنوان منقد جدي سياستهاي هاشمي رفسنجاني فعاليت ميكردند. انتقادهاي اين گروه عليه اقدامات هاشمي رفسنجاني حتي وارد حوزههاي شخصي نيز شد.
ادامه روند جاري در نشريه، شكايتهاي بسياري را در پي داشت به همين خاطر هيأت نظارت بر مطبوعات در تير ماه 74 در اين زمنيه اقدام و حكم توقيف نشريه را صادر كرد و به مدت 213 روز، نشريه در توقيف بود. وقتي كه زمزمه اقدام برخي از نمايندگان مجلس پنجم و كارگزاران دولت مبني بر اصلاح قانون اساسي براي مادامالعمر كردن دوران رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني مطرح شد گروه طبرزدي براي راه انداختن موجي عليه اين اقدام به فكر نوشتن نامهاي به رهبر انقلاب، براي موافقت با انتشار مجدد نشريه شد. گرچه نامه مذكور به علت عدم موافقت طبرزدي، دبير كل اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان، با محتواي نامه بدون امضاي او براي رهبري ارسال شد. چندي بعد، دادگاهي براي بررسي شكايات محسن رفيقدوست، شهرداري تهران و بانك صادرات عليه طبرزدي برگزار شد كه نهايتا حكم تبرئه وي از شكايات مطروحه صادر شد.
انتشار غيرمنتظره نشريه «پيام دانشجوي بسيجي» در آستانه انتخابات مجلس پنجم و همزمان با آغاز فعاليت كارگزاران، بار ديگر تحليل مأموريت يافتن اين گروه از سوي يك مركز قدرت بانفوذ در درون حكومت براي در هم شكستن پايگاه كارگزاران در ميان قشر متوسط جامعه را تقويت كرد.
«سخنگوي جنجالي باند قدرت در كمين مجلس، مردم: به كارگزاران رأي نميدهيم» به تيتر نخست نشريه «پيام دانشجوي بسيجي» در هفته آخر انتخابات تبديل شد و با توزيع صدها هزار نسخه از آن، نقش مؤثري در شكست نسبي كارگزاران در انتخابات مجلس پنجم ايفا كرد.
پس از اعلام تبرئه طبرزدي، انتشار نشريه «پيام دانشجو» به مدت دو هفته صورت گرفت. اين بار نشريه به صورت بسيار جدي، هاشمي رفسنجاني را مورد نقد قرار داد و به بهانه افشاي دستهاي پنهان در سودجويي شركت پسته رفسنجان، نام بستگان نسبي رئيسجمهور را به عنوان عوامل دخيل، مطرح كرد. با پايان يافتن انتخابات مجلس پنجم و پيروزي چشمگير جناح راست و شكست كارگزاران، تاريخ مصرف طبرزدي، پايانيافته تلقي ميشد.
به هر حال، روند قبلي در نهايت به تشكيل پرونده مجددي عليه طبرزدي و نشريه «پيام دانشجو» منجر شد تا اينكه با رأي دادگاه، وي به پنج سال محروميت از مديريت نشريه و يك سال حبس يا پرداخت يك ميليون تومان جزاي نقدي بدل از حبس، محكوم شد. اين اتفاق در بهار سال 75 رخ داد و تا اين زمان، 57 شماره از نشريه «پيام دانشجو» منتشر شده بود و انتشار نشريه در شماره 58 متوقف شد.
از اين پس، گروه طبرزدي به عنوان منتقد جدي حاكميت مطرح شد و حتي در جايگاه يك اپوزيسيون، به نقشيآفريني پرداخت به طوري كه پس از پيروزي خاتمي در انتخابات خرداد سال 76، ميتينگي به دعوت اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان در مقابل سردر دانشگاه برگزار شد كه در آن، حشمتالله طبرزدي، جواد امامي و پرويز سفري به سخنراني پرداختند و در سخنان خود به وجود قدرت فراقانوني و غيرپاسخگو و حضور يك دولت موازي و دولت در سايه اعتراض كردند. اين مراسم به آرامي خاتمه پيدا نكرد، بلكه مورد هجوم گروه انصار حزبالله قرار گرفت. همين مسئله، زمينهساز تشكيل پرونده ديگري عليه طبرزدي شد.
كمي بعد، زماني كه يكي از اعضاي اتحاديه به نام «مهدي خاكيفيروز» در مقابل سردر دانشگاه اقدام به توزيع نشريه ميكرد، توسط ضابطان قضايي دستگير شد. وي بعدها در جريان بازجويي عليه گروه طبرزدي، اعترافاتي كرد؛ گرچه بعد از آزادي اعلام كرد كه اين اعثرافات در شرايط سخت از او گرفته شده است.
در روز چهارم خرداد سال 77، بار ديگر اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان، اقدام به برگزاري ميتينگي در پارك لاله، تحت عنوان «خبرگان رهبري و شورا» كرد كه با دخالت انصار حزبالله، به صحنه درگيري ميان گروه طبرزدي و معترضان منجر شد. وقوع اين حوادت به صورت پيدرپي باعث ايجاد فضاي پر از سوءتفاهم نسبت به عملكرد گروه طبرزدي و شخص وي در بين گروههاي اصلاحطلب شد. تلقي اصلاحطلبان بر اين بود كه وي، قصد تحميل كردن خود به جريان اصلاحطلبي را دارد و بنابراين اگر چه بر هم زدن تجمعات توسط گروه فشار و عدم پيگيري موضوع از سوي قوه قضائيه، مورد انتقاد اصلاحطلبان بود، اما در عين حال سعي ميكردند اين نوع اعتراضات، به تأييد گروه طبرزدي منجر نشود.
در سال 78، طبرزدي بار ديگر به فكر فعاليت مطبوعاتي افتاد و از آنجايي كه برابر با حكم دادگاه، وي حق مديرمسئولي نداشت، از اين رو با همكاري حسين كاشاني، به عنوان مديرمسئول، سردبيري نشريه «هويت خويش» را بر عهده گرفت. اين نشريه، چهار شماره بيشتر منتشر نشد و در طي انتشار، به مراتب تندتر از گذشته به اعلام مواضع پرداخت و حتي با اعلام بيانيهاي تحت عنوان «ساختار سياسي آينده ايران» با تشريح چهار ديدگاه رايج در مورد حكومت ايران به طور رسمي از ايجاد يك حاكميت سكولار مبتني بر جدايي دين از حكومت طرفداري كرد.
از ديگر مطالب مندرج در اين نشريه، انتشار سخنراني حجتالاسلام پروازي در مورد تاريخچه تشكيل گروه انصار حزبالله و نحوه فعاليت اين گروه و بيت رهبري در جريان برگزاري انتخابات دوم خرداد بود كه در آن مقطع، جنجالبرانگيز شد.
اين عوامل، بار ديگر سبب شد كه از ادامه انتشار نشريه جلوگيري شود. طبرزدي و گروه وي پس از اين، كم و بيش به فعاليتهاي خود ادامه ميدادند تا اينكه جريان 18 تير به وجود آمد و بعد از فروكش كردن ماجرا، با اعلام نام طبرزدي به عنوان يكي از عوامل دخيل در ماجرا از سوي قوه قضائيه، بار ديگر نام او بر سر زبانها افتاد.
طبرزدي اين بار به صورت اپوزيسيون مخالف نظام مطرح بود. وي با تشكيل گروهي تحت عنوان جبهه دموكراتيك ايران (IDF) رسما نظام جمهوري اسلامي ايران و ولايت فقيه را مورد انتقاد قرار داد.
در تاريخ 17/6/1383، شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران، حكم طبرزدي را به قرار ذيل صادر كرد:
حسب محتويات پرونده، متهم فوقالذکر با تشکيل گروهي به نام «اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان و دانشآموختگان» به همراه تني چند از دوستان خود، از جمله جواد امامي، پرويز سفري و محمد سلامتي و رهبري اين گروه، اقدام به تهيه نشريهاي به نام «پيام دانشجو» نموده و با نزديک شدن به بعضي از مسئولان و کسب اطلاعات، در روزنامه خود مطالبي را عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و مسئولان مينويسد و کمکم پس از چند سال، ماهيت خود را که همانا عناد با نظام جمهوري اسلامي ايران است، روشن ساخته و نهايتا گروهي تحت رهبري نامبرده ـ که از جواناني پرشور و ماجراجو تشکيل شده بود ـ در تير ماه سال 1378، جريانات دانشگاهها و درگيريهايي تا روز 23 تير ماه را به وجود آورده و باعث خسارات فراوان مادي و معنوي ميگردند. در آن سال، رسانههاي گروهي ضدانقلاب و دشمنان اين نظام که منتظر فرصت چنان وصفي بودند، آنچه خواستند عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و مسئولان آن تاختند و آخرالامر ملت بزرگ ايران با راهپيمايي تاريخي خود، جلوي توطئه شوم اين گروه و ساير جيرهخواران امپرياليسم جهاني را گرفتند.
متهم، پس از آزادي از زندان دست از توطئه و اقدام عليه امنيت کشور بر نداشته، ضمناً مصاحبه با راديوهاي بيگانه و نيز تبليغات فراوان و وسيع عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، مردم و گروههاي مختلف و نيز اعضاي گروهک خود را تشويق به تجمع و درگيري مينمايد. وي در نامههاي خود که به مسئولان، از جمله مقام معظم رهبري، مي نويسد، مستقيماً به معظمله توهين نموده و در مقالهاي تحت عنوان «آيا علي شکنجهگاه داشت؟» آنچه توانسته است به ايشان توهين نموده است و در اين اثنا نيز ضمن مصاحبه با راديوهاي بيگانه، آنچه در توان داشته است، در جهت برخورد با مسئولان نظام به کار گرفته است. وي در سال 1379 نيز اقدام به تجمع غيرقانوني نموده که منجر به درگيريهاي خياباني ميگردد. همچنين در تير ماه سال 1380 اقدام به تجمع غيرقانوني نموده که دستگير ميگردد تا از اقدامات غيرقانوني دست بردارد و به همين دليل با قرار تأمين مناسب، آزاد ميشود که پس از مدتي مجدداً شروع به پخش اعلاميه و اطلاعيه عليه نظام نموده و دعوت به تجمع براي تير ماه سال 1381 مينمايد که مجدداً توسط اداره اطلاعات قرارگاه «ثامنالائمه» سپاه دستگير و به شعبه سوم دادگاه، پروندهاي ارسال و به لحاظ وجود سابقه پرونده اخيرالذکر نيز به اين شعبه ارجاع ميگردد و پس از بازداشت، قرار وثيقه در مواردي صادر که نامبرده به خاطر عجز از توديع آن نگرديده و در بازداشت ميماند ولي سه مرحله براي محاکمه احضار که حاضر به حضور در دادگاه نگرديده و اعلام ميدارد که حاضر نيست در اين دادگاههاي رژيم حاضر شود. نامبرده دو وکيل به نام آقاي سفري و بهمنش معرفي که پس از فوت مرحوم سفري، نامبرده شخص ديگري به نام بهراميان را جهت وکيل مدافع خود معرفي که آخرين جلسه رسيدگي به اتهامات وي با حضور دو وکيل در تاريخ 7/6/1383 تشکيل که متهم، به رغم احضار از زندان، حاضر به حضور در دادگاه نشده و دادگاه با حضور وکلاي متهم، تشکيل جلسه دادگاه ميدهد که آقاي بهمنش، وکيل مدافع وي، به دفاع از اتهامات نامبرده پرداخته و ضمن اعلام اينکه هيچيک از اتهامات متهم جرم نيست، تقاضاي برائت نامبرده را مينمايد. وکيل مدافع دوم ضمن ايرادات شکلي از جمله بحث صلاحيت و ...
دادگاه بدوي تقاضاي 10 روز مهلت جهت مطالعه پرونده و ارسال لايحه دفاعيه مينمايد که دادگاه به اين امر موافقت نموده و به رغم مطالعه پروندههاي متهم توسط وکيل اخيرالذکر، نامبرده لايحه دفاعيه تقديم دادگاه ننموده است. متهم از ابتداي بازداشت تاکنون، دست از عناد با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بر نداشته و از داخل زندان ضمن ارسال نامههايي توانسته کما کان به ضديت خود به نظام جمهوري اسلامي ايران ادامه دهد و اخيراً نامهاي تحت عنوان «دفاع در چند صفحه» به بيرون از زندان ارسال داشته که در اکثر سايتهاي خبري و رسانههاي گروهي ضد انقلاب ملاحظه شده است. علي اي حال با توجه به مطالب معنونه و نيز گزارشهاي مفصل وزارت اطلاعات و اقدامات مستمر و اظهارات وي و اطلاعيهها و اعلاميههاي منتشره از سوي نامبرده، دادگاه ختم رسيدگي را اعلام و به شرح آتي مبادرت به صدور رأي مينمايد.
رأي دادگاه در خصوص اتهام آقاي حشمتالله طبرزدي، فرزند فضلالله، دائر به اقدام عليه امنيت کشور با تشکيل و تأسيس گروه «اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان و دانشآموختگان» و گروههاي غيرقانوني منشعب از آن و نيز تشکيل و تأسيس گروههاي غير قانوني موسوم به جبهه دمکراتيک ايران که يک گروه کاملاً سکولار ميباشد و انجام اقدامات فراوان عليه امنيت کشور با اعلام تجمعات غيرقانوني و درگيري با مأموران و مردم و همچنين
1ـ ايراد خسارات فراوان مادي و معنوي به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران
2ـ توهين به مقام معظم رهبري در دفعات متعدد و از طريق مطالب کذب عليه معظم له
3ـ تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به کرات و به نفع گروههاي مخالف نظام با ايراد سخنراني عليه نظام و مسئولان و مصاحبه با راديوها و رسانههاي بيگانه و ضد انقلاب از سال 1376 تا کنون حتي از درون زندان
4ـ تشويش اذهان عمومي با بيان مطالب کذب و غيرواقعي با توجه به محتويات پرونده اعم از گزارش مفصل و تحقيقات کامل وزارت اطلاعات در سال 1378 از ايشان و بعد از آن و نيز تحقيقات انجام شده توسط دادگاه و اقدامات مکرر نامبرده و گروه تحت مسئول وي عليه امنيت کشور در سالهاي 1376 تا کنون و ادامه اين فعاليتها توسط متهم و با عنايت به مطالب و اظهارات متهم در جلسات مختلف تحقيق در وزارت و سپاه و دادگاه و با توجه به مدافعات وکيل مدافع ايشان بزههاي ياد شده در مورد متهم محرز بوده، لذا دادگاه با رعايت ماده 47 قانون مجازات اسلامي و مستندا به ماده 498 قانون مجازات اسلامي، متهم را به جهت تشکيل گروه اتحاديه و جبهه دمکراتيک و ساير گروههاي منشعب که تنها با هدف برهم زدن امنيت کشور طراحي گرديده به ده سال حبس تعزيري و به جهت تبليغ عليه نظام به استناد ماده 500 قانون ياد شده به يک سال حبس تعزيري و نيز به جهت توهين به مقام معظم رهبري به دفعات مکرر به استناد ماده 514 قانون ياد شده به دو سال حبس تعزيري و نيز به جهت تشويش اذهان عمومي به يک سال حبس تعزيري به استناد ماده 698 قانون مجازات اسلامي محکوم مينمايد و مقرر ميدارد نامبرده مستند به ماده 19 قانون مجازات اسلامي از کليه حقوق اجتماعي خود به مدت دو سال محروم گردد. ضمناً با توجه به وضعيت متهم نامبرده مدت محکوميت خود را در يکي از شهرهاي جنوب کشور سير مينمايد. بديهي است مدت ايام بازداشت قبلي از کل محکوميت متهم محاسبه و کسر خواهد شد. رأي صادره حضوري و ظرف مهلت مقرر در قانون قابل اعتراض در دادگاههاي تجديدنظر خواهد بود.
در زير اين حكم به دستخط طبرزدي نوشته شده بود:
اين حکم ظالمانه و فلهاي به من ابلاغ نشد. اما در نظر دارم دفاعيه خود را در معرض داوري افکار عمومي قرار بدهم. اميد است در روزهاي آينده، اين دفاعيات آماده شود.
حشمتالله طبرزدي بعدها با انتشار نامهاي تحت عنوان «محكوميت چهارده ساله سند برائت من از جمهوري اسلامي» به دفاع از اقدامات خود پرداخت و حكم دادگاه را ناعادلانه خواند.
اكنون حشمتالله طبرزدي در زندان به سر ميبرد. وي براي بسياري از ناظران سياسي نماد تندرويي و افراط است. از اين رو، به رغم تلاشهايي كه براي انتساب خود به جريان اپوزيسيون دارد، هنوز هم نتوانسته جايگاهي در اين جريان پيدا كند.
وي تاكنون نقشهاي گوناگوني را آزموده است، دانشجوي بسيجي، اصلاحطلب، اپوزيسيون اما در هيج مقطعي مورد اعتماد نبود چون در هر نقشي كه تاكنون ايفا كرده، چنان مسير فعاليت را با تندروي پيمود كه با اعتراض جريان همسو، هر نوع همگرايي با او را نفي كرده است.
از ایدئولوژی گرایی تا دموکراسی خواهی
1-مقاله ی «از مداحی رفسنجانی تا دشمنی با کارگزاران»را اخیرا دیدم.این مقاله زمانی منتشر شد که من در زندان بودم و دوست عزیزم محمد مسعود سلامتی،نقدی بر آن نگاشته بود.این مقاله در سایت بازتاب متعلق به سردار محسن رضایی انتشار یافته است.اگرچه آن را حاوی نکات جالبی درباره ی خودم می دانم اما بعید نمی دانم نویسنده ی آن از عوامل امنیتی باشد.این احتمال به دلیل اشاره به نکاتی از فعالیت های من و دوستانم در این مقاله است که اصولا فقط نیروهای امنیتی بر روی آن موارد حساسیت دارند که توضیح خواهم داد. فراموش نمی کنم آقای دکتر سعیدی معاون فعلی امور بین الملل سازمان انرژی اتمی در دوران وزارت آقای فلاحیان ،معاون ایشان و اولین بازجوی من بود که به نام مستعار «سیادتی»فعالیت
می کرد.بنابرین می توانم احتمال بدهم رژیم جمهوری اسلامی تعداد زیادی «سیادتی» ،«فتاح غلامی»و«داریوش سجادی»داردکه این سو و آن سو به تخریب مبارزان وآزادیخواهان می- پردازند.
تیتر مقاله میزان بی طرفی نویسنده و علمی بودن مقاله اش درباره ی من را معلوم می سازد:
«از مداحی رفسنجانی تا دشمنی با کارگزاران»!؟باید تاکید کنم اصولا کسانی که از نزدیک با من،نوشته ها و فعالیت هایم آشنا هستند،آگاهند که «مداحی گری»با اخلاق سیاسی-اجتماعی من سازگاری ندارد.من اگرچه در دوره ای از جوانی و از روی نا آگاهی و به دلیل پذیرش برخی اصول سیاسی-اجتماعی و ایدئولوژیک از نظام جمهوری اسلامی و مآلاً رفسنجانی حمایت می کردم ،ولی این حمایت ها جنبه ی شخصی نداشت که «مداحی»تلقی شود.اصولا آدم های آرمانگرا یا ایدئولوژی گرا،بیش از آن که جانب شخصیت فردی ایدئولوگ ها را در نظر بگیرند،به جایگاه و نقش آنها توجه می کنند. تشکل ما نه به دلیل خوش آمد فردی رفسنجانی و خامنه ای یا بد آمد دیگران از آنها حمایت کردند؛بلکه به دلیل اعتقاد به ایدئولوژی انقلاب و نظام ایدئولوژیک برآمده از آن بود که چنین اشتباه سیاسی صورت گرفت. اگر این ادعای مقاله نویس صحیح
باشد که ما به حمایت از سران رژیم قصد مداحی گرایی داشته ایم،پس باید پذیرفت تمام کسانیکه برای خمینی عنوان امام را برگزیدن مشتی مداح گر بودند! اصولاعناوینی مثل «امام»
و «آیه الله»برای سران انقلاب و نظام معطوف به رفتار ایدئولوژیک حامیان بود.در عین حال من با «کارگزاران»هیچ دشمنی نداشته بلکه صرفا مخالف سیاسی آنها هستم. من با اگاهی از عملکرد سران رژیم و هویت ایدئولوژیک آن و انحرافی که بین عملکرد آنها با منافع و اصول
انقلاب به وجود آمد،به مبارزه با آنها برخاستم.به همین دلیل عناوین «امام» و «ایه الله» را از آنها پس گرفته و با عنوان «دیکتاتور»جا به جا کردم.البته در آخرین مصاحبه ام به رفسنجانی عنوان «دزد و جنایتکار»را دادم.فکر می کنم اکثریت ملت ایران و میلیونها انقلابی دیروز و مخالف امروز با این اقدام من موافق باشند.آیا این میلیونها انسان نیز افراط،تفریط کار هستند؟کارگزاران نیز در نظر گاه اکثریت ملت ایران،گروهی رانت خوار هستند که روزی می بایست پاسخگوی جنایت های سه دهه ی خود باشند.گمان نکنید که سرکوبگری های جناح اقتدار گرا موجب می شود تا از افشاگری و مبارزه علیه کارگزاران دست برداریم.عدالت در مبارزه رعایت خواهد شد.
2-مقاله نویس در مقدمه ی مقاله و برای معرفی من عمدا یا سهوا به تحریف واقعیت ها پرداخته است.مثلا گفته است که گویا یکی از برادران من به دلیل بمباران هوایی شهید شده و
«به واسطه حمله هوایی عراقی ها،وی برادرش ابوذر را از دست داد و عنوان خانواده شهید را پیدا کرد.»؟!برای اطلاع این طرفدار دو آتیشه ی رفسنجا نی و کارگزاران باید گوشزد کنم که برادر بزرگ من احسان که از فرماندهان سپاه آبادان بود،در 20مهر سال 59 در مقابله ی رو در رو و در پل مارد آبادان شهید شد و آنان پس از جنگ او را سردار لقب دادند.ابوذر نیز از سن 16سالگی تا سال 1362 در آبادان ماند و به جنگ با عرب های متجاوز پرداخت و به تعبیر آقای جمی که لابد آقایان او را به خوبی می شناسند ، «ابوذر شهید ممتاز شهر بود». پس اگرچه رفسنجانی در سال های بحرانی جنگ فرزندانش را برای تحصیل به بلژیک فرستاد، من همراه با چهار برادرم ؛و بلکه سایر اعضای خانواده ام بیشترین هزینه را در جنگ پرداختیم.اگر طرفداران رژیم و رفسنجانی با من دشمنی دارند،واقعیت های خانوادگی ام را تحریف نکنند.درست است که آقای محسن رضایی و خانواده اش نوکر خانه زاد رضا قلی خان بودن که ما نیز آنها را به خوبی می شناسیم اما این مساله موجب نمی شود که اجازه دهد در سایت او به طرفداری از کارگزاران به قلب واقعیت بپردازند. نوکر زاده نباید تا این میزان بی اخلاق باشد!در ضمن من هیچگاه در دانشگاه علم و صنعت درس نخوانده ام و معلوم می شود که مقاله نویس حتی واقعیت عینی را تحریف نکرده است.
3-اشاره شده است که من برای اولین بار لفظ آیه الله را برای رفسنجانی برگزیدم.این یک دروغ آشکار است.برای اینکه رفسنجانی را در محافل گوناگون حوزوی و سیاسی وحزبی،ایه الله
خطاب می کردند.لابد کارگزاران و روزنامه های ایران،جمهوری اسلامی،همشهری و حتی حزب حزب جمهوری اسلامی نیز منتظر مانده بودند تا در اوایل دهه ی 70 یک تشکل دانشجویی عنوان ایه اله را به یک آخوند بدهد و آنها پیروی کنند!؟به راستی که عجب دستگاه ضعیفی!بیان این مطالب بیش از هر چیز از روی کینه توزی است تا بیان واقعیت.حتی اگر چنین ادعایی درست باشد،من از شهریور 1373 و با انتشار هفته نامه ی «پیام دانشجو»مخالفت اصولی خود با رفسنجانی را اعلام کردم و در آخرین مصاحبه ام در سال1382 او را «دزد و جنایتکار»نامیدم و به این افتخار می کنم که از سال 1373 تا 1376 در مدت کم تر از 4سال شاخ غولی را شکستم که هیچ کس جرات در افتادن با او را نداشت..من بار ها اعتراف کرده ام که در حمایت خود از رفسنجانی و رژیم جمهوری اسلامی اشتباه کرده ام و در 13 سال گذشته هزینه ی آن را پرداختم.آن زمان من یک جوان دانشجو بودم و از واقعیات آگاهی نداشتم.اما به محض آگاهی به مبارزه پرداختم.آیا از دیدگاه مقاله نویس این جرم است یا افراط و تفریط؟من اگر در دهه ی شصت به مخالفت با جناح چپ و دفتر تحکیم بر خاستم،به دلیل انحصار طلبی جناح خط امام بود و به این لحاظ نیز پشیمان نیستم .جناح خط امام باید پاسخگوی همه ی جنایات دهه ی شصت از حمله با صدور حکم اعدام دسته جمعی هزاران زندانی از سوی آیه اله خمینی باشد.آیا از دیدگاه مقاله نویس ،عملکرد آیه اله منتظری در عین حال که قائم مقام رهبری بودند،به مقابله با شکنجه و اعدام بر خاسته و عزل و تکفیر شدند چیست.او هم اهل افراط و تفریط است؟از قائم مقامی رهبری تا حصر خانگی.او و من اهل افراط و تفریط هستیم یا نظام از مسیر عدالت،آزادی و مردمی بودن منحرف شد؟در ضمن این هم دروغ دیگری است که ما شیخ محمود یزدی را به علامه تعبیر کرده ایم.معلوم می شود،حامیان مقاله نویس سایت بازتاب صرفا برای تخریب من قلم زده اند.
4-گفته است نشریه ای با تیتراژمحدود کفاف تقاضا های موجود را نمی داد.تیراژ رسمی نشریه به حدود000/400 (چهارصد هزار)نسخه می رسید.در عین حال چاپخانه ها در آن دوره ،امکان چاپ بیشتری نداشتند.من نمی دانم این مقاله نویس اگر تیراژ000/400را محدود می داند،چه
تیتراژی را نا محدود بر می شمارد. این تیراژ بالا بود که مسئولین رژیم به ویژه رفسنجانی را به وحشت انداخت تا با همه ی امکانات به جنگ با آن بر خیزند. البته مطلوب ما تیراژ میلیونی بود که اجازه ندادن.
5-یکی از مواردی که من در اطلاعاتی بودن این فرد مقاله نویس مطمئن می شوم مربوط به این مطلب است:«در این شرایط، انتشار خبری در میان اعضای انجمن اسلامی دانشجویی، موجب بروز اختلاف و جدایی چند تن از اعضا شد. بنا بر اظهارات اعضای جدا شده،فردی که پیش از این در دفتر هاشمی رفسنجانی حضور داشت و حامی اصلی و تامین کننده ی هزینه های این انجمن به شمار می رفت در دوردوم دولت هاشمی ار دفتر وی حذف شده و پس از منتقل شدن به مکانی دیگر،با تامین هزینه های گروه طبرزدی ،از آنها خواسته است که به هاشمی رفسنجانی حمله کند » عجب!؟این عبارت من را به یاد بازجویی ام با چشمان بسته و در جایی نا معلوم و با تهدید به شکنجه از سوی همین دکتر سعیدی یا «سیادتی» سابق می اندازدکه در اوایل سال 1374 صورت گرفت. او هم همین ادعا ها را داشت.جالب است از این مقاله نویس پرسیده شودکه آن افراد جدا شده،در کجا چنین اظهاراتی را بیان داشته اندکه فقط ایشان اطلاع دارد!؟جالب است که این اطلاعاتی ها چگونه خود را لو می دهند!.شایان ذکر است این افرادی که ایشان از آنها یاد می کند،برخی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویی دانشگاه ملی بودندکه به تحریک آقای میر محمدی علیه اتحادیه انشعاب کردند.جالب تر اینکه آن فردی که ایشان مدعی است به ما پول می داده که علیه رفسنجانی مطلب بنویسیم،کسی جز همین میر محمدی نیست.او دوره ی اول ریاست جمهوری رفسنجانی و دو دوره ی ریاست جمهوری خامنه ای رئیس دفتر آنها بود،اما در دوره ی دوم ریاست جمهوری رفسنجانی او به مقام معاونت رئیس جمهوری رسید و حسین مرعشی برادر زن رفسنجانی و یکی از دزد های معروف جای او را گرفت.میر محمدی که اینک نماینده ی مردم قم در مجلس است، سر سپرده ی خامنه ای و رفسنجانی بوده و هست.این آدم اطلاعاتی به نام فتاح غلامی ،مدعی است که میر محمدی شاخ شکسته به ما پول میدهد تا علیه رئیس و مرادش ،افشاگری کنیم!شما را به خدا این جمهوری اسلامی عجب طرفداران احمقی دارد!رفسنجانی اگر این مقاله را خوانده باشد به نادانی این طرفداران احمق خود خواهد خندید.البته اگر خودش به دلیل پیری،خیلی کودن نشده باشد که بعید نمی دانم.
6-مقاله نویس مدعی است:«انتشار غیر منتظره ی نشریه ی «پیام دانشجوی بسیجی»در آستانه ی انتخابات مجلس پنجم و همزمان با آغاز فعالیت کار گزاران بار دیگر تحلیل ماموریت یافتن این گروه از سوی یک مرکز قدرت با نفوذ در درون حاکمیت برای در هم شکستن پایگاه کارگزاران در میان قشر متوسط جامعه را تقویت کرد.»پرسش من این است که این مرکز قدرت اگر تا این اندازه از تدبیر برخوردار است،پس چرا آن را در زمان های دیگر تکرار نکرد؟چرا یک پیام دانشجوی دیگر به وجود نیاورد؟چرا نتوانست آن را در خدمت بگیرد؟معلوم است که نان جمهوری اسلامی را خورده اید اما به جای این که تحلیل ارائه دهید،مزخرف نشخوار می کنید!
حیف از آن پول هایی که از کیسه ی دولت برای امثال این مقاله نویس هزینه شده است.ولی برای اولین بار من یک مطلبی را که تا کنون نگفته ام افشا می کنم.آری این ما بودیم که با نوشتن نامه و ارسال پیام های گمراه کننده،حاکمیت را گول زدیم! در واقع ماجرا بر عکس است.
با این کار علاوه بر اینکه بر پیکر پوسیده ی کارگزاران دزد،ضربه ی کاری وارد کردیم،مواضع خود در باره ی بخش دیگر رژیم را نیز اعلام نمودیم تا مردم بدانند،ما این رژیم را تایید نمی کنیم.البته آنها خیلی زود دست به کار شدندو مانع از انتشار شماره های بیشترپیام دانشجو شدن،
اما ما توانستیم خط اثری به جا بگذاریم.مردم دریافتند پیام دانشجو نظراتش درباره ی کسانیکه پیش از این آنها را حمایت می کرد چیست.بله!این پیام دانشجوی ها بودند که به دلیل حکمت و آزادگی و به دلیل آگاهی از محتوای رژیم و عملکرد مسئولانش به این تدبیر دست زدن.از رئیس روسای شماها چنین تدبیر هایی بر نمی آید.مزید اطلاعات شما بگویم در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری دوم خردادنیز در نظر داشتیم بار دیگر پلی تیک بزنیم و برای چند شماره ی دیگر علیه شکنجه،فساد و ظلم وتعدی به افشاگری بپردازیم.آن زمان ناطق نوری رئیس مجلس بود.حتی با او صحبت هایی شد که پیام دانشجو بتواند منتشر شود،اما این بار دستمان را خواندن و اجازه ی این کار را ندادن.عزیز دلم!گروه طبرزدی به دلیل اعتقاد به حقوق ملت و مبارزه برای آزادی و عدالت،برگ های دیگری به این جماعت زده اند که فعلا امکان افشای آن نیست.اما این سرکارگزار کودن و سایر رفقای او اگر ذره ای تدبیر داشتن،کار را به جایی نمی رساندن که چندتن از انشعابیون گروه طبرزدی و پیام دانشجو،جای آنها در پست ریاست جمهوری و ارکان مهم حکومت را بگیرند!؟دلم برایتان می سوزد که تا این اندازه ناآگاه و کودن هستید.چشمانتان را باز کنید و ببینید کجا ایستاده اید.راستی از ممدو، آقا عطا و حسین آقا چه خبر؟شنیده ام به دلیل اینکه مردم روزنامه ی کارگزار رانمی خوانند خود را تعطیل کرده
اند!جالب است.یکی را به دلیل اینکه مردم می خواهند،تعطیل می کنند و آن یکی به دلیل عدم استقبال مردم،خودش،خودش را تعطیل می کند!؟جان دلم!مرکز قدرت مردم اند نه عده ای کودن که به دلیل فساد و نادانی،یک انقلاب مردمی را به یک رژیم ضد مردمی تبدیل کردند.
راستی از پسر محسن رضایی چه خبر ؟از اسرائیل بر گشت؟دلم زمانی برای او و پسرش سوخت که با التماس از «مناشه امیر» درخواست کمک می کرد.بنازم به مرکز آن قدرتی که توانست
«پیام دانشجو»را تدبیر و کارگردانی کند.حتما اربابان این مقاله نویس به ریش او خواهند خندید که ای احمق،اگر ما تا این اندازه از تدبیر برخوردار بودیم که بتوانیم به «گروه طبرزدی»و «پیام دانشجو»ماموریت بدهیم تا کنون،چندین پیام دانشجو درست می کردیم!
7-این که مقاله نویس بسیاری از اتفاقات که برای پیام دانشجو و اتحادیه افتاد را ذکر نکرده اما بازداشت خاکی فیروز و اعتراف علیه گروه طبرزدی را مورد توجه قرار داده است،نشان می دهد او با این پرونده در ارتباط بوده است.برای اینکه اولا به لحاظ تشکیلاتی مطلب مهمی نبوده و مساله ی اعتراف او جایی نیامده است اما به لحاظ کد امنیتی،می تواند از اهمیت خاصی بر خوردار باشد.در آن پرونده،خاکی فیروز زیر شکنجه از قول من یکی از مقامات عالی حکومت را متهم کرده بود که«تریاک را به دانشجویان» ترجیح می دهد.این مقاله نویس می خواهد به چنین نکته ای توجه داشته باشد و حتما خودش در روند جریان بازجویی بوده است که قاضی آن
حقانی در شعبه ی شش امنیت بود و مکان بازجویی،شکنجه گاه توحید!در این پرونده من به یک سال حبس تعلیقی محکوم شدم.
8-مقاله نویس، نوشته است:«اکنون حشمت اله طبرزدی در زندان به سر می برد.وی برای بسیاری از ناظران سیاسی نماد تند روی و افراط است.از این رو،به رقم تلاش هایی که برای انتساب خود به جریان اپوزسیون دارد،هنوز هم نتوانسته جایگاهی در این جریان پیدا کند.»
من البته بر خلاف عقیده ی این مقاله نویس در هیچ مرحله ای ادعا نکرده ا که اصلاح طلب به مفهوم دوم خردادی آن هستم.برای اینکه آنها را تایید نکرده ام .من حتی در دوم خرداد 76 در انتخابات شرکت نکردم.از ابتدا در برابر دوم خردادی ها موضع انتقادی داشتم.برای اینکه معتقد بودم خاتمی دست نشانده ی رفسنجانی است و چنین هم بود.اما در باره ملاک تند روی و کند روی و دیدگاه ناظران سیاسی،لازم است اعتراف کنم که در مبارزه جدی بوده و هستم و هزینه ی آن را نیز خود پرداخته ام.اتفاقا یکی از مشکلات اساسی رژیم این است که جبهه ی دموکراتیک ایران و من به عنوان دبیر کل آن،به دلیل جایگاه موثری که در بین توده های مردم و اپوزسیون دموکرات داریم،باید زندانی و سرکوب شویم.تمام تلاش مقاله نویس این بوده است تا با ایجاد تردید در استقلال ما از حکومت،در اعتماد اپوزسیون دموکرات به ما شک ایجاد کند.
مشکل رژیم اینک این است که باید وانمود کرد طبرزدی و دوستانش به مرکز قدرت وابسته اند یا این که القا کند ما افراطی هستیم.این تبلیغات علیه جریانی که شدیدا زیر ضرب سرکوب است،صرفا برای این است که در بین مردم و اپوزسیون دارای جایگاه است و باید این جایگاه را تخریب کرد.بعید می دانم کسانی به قلم های وابسته و مسمومی اعتماد کنند که علیه آزادی خواهان لجن پراکنی می کنند.امید است شرایطی به وجود آید تا ما بتوانیم آزادانه نظرات خود را با مردم و اپوزسیون در میان بگذاریم تا جایگاه اجتماعیمان برای باند قدرت بیش از پیش آشکار شود.شگرد باند قدرت این است که ابتدا سعی می کند مخالفین را با«زر»بخرد.هرگاه مبارزانی باشند که در راه مبارزه جدی نباشند در همین مرحله خود را خواهند فروخت. آنها به سرعت جذب باند قدرت شده و با گرفتن پست و عنوان یا کیسه های زر،مردم را به قدرت می فروشند.پس از جنگ سیاسی ما با «باند قدرت»و طی چند مرحله رفسنجانی و رفیقش به این ترفند متوسل شد اما نتیجه ای نگرفت.
مرحله ی دوم برنامه ی «باند قدرت»برای شکستن مبارزین، استفاده از ترفند «زور»است.طی چند سال گذشته این ترفند از راه حمله ی فیزیکی،توقیف،بازداشت،شکنجه،هجوم به خانه و کاشانه و بردن فرزندان و اموال و همچنین محرومیت اجتماعی و ممنوعیت هر نوع فعالیت اعمال شده است.اما از این ترفند نیز نتیجه ای نگرفتند.
ترفند بعدی«تزویر»است.آنها از راه های گوناگون تلاش می کنند،مبارزان را تخریب کنند.اتهام تند روی،افراطی گری،وابستگی و مطالبی از این دست پس از شکست خوردن پروژه ی «زر» و
«زور»است.جبهه ی دموکراتیک ایران از مبارزه ی دموکراتیک به قصد رسیدن به نظامی دموکراتیک و سکولار،طرفداری می کند.آیا چنین رویکردی،افراط است؟این جبهه مبارزات خود را از راه نوشتن،گفتن و بررگزاری میتینگ وراه اندازی اعتصابات پی می گیرد.آیا چنین شیوه هایی افراط است؟این روش ها حتی در قانون اساسی موجود به رسمیت شناخته شده است. بنابراین مقاله نویس از دید کدام یک از ناظران سیاسی و با لحاظ کدام معیار،ما را نماد افراطی گری به حساب می آورد؟لابد از دیدگاه کارگزاران و باند قدرت به عملکرد ما می نگرد؟از دیدگاه آنان و حتی جناح اصلاح طلب حکومتی، ما نه تنها افراطی بلکه غیر خودی هستیم.
عطف به حقوق بشر،دموکراسی و سکولاریزم،ما حق داریم به شیوه ی دموکراتیک برای حقوق خود مبارزه کنیم.فردی که رفتار ما را از دیدگاه جناح های حکومتی می سنجد،نمی تواند ادعا کند جایگاه ما در اپوزسیون چگونه است.او فقط می تواند دیدگاه باند قدرت درباره ی ما را اعلام نماید. بیش از این صلاحیت ندارد.
www.mohandestabarzadi.blogfa.com
مهندس حشمت اله طبرزدی
مدیر مسئول هفته نامه ی پیام دانشجو
5/مهرماه/1386خورشیدی

